تبليغاتX
ترانه سوزی
ترانه نوین و دست نوشته های بی بام

داخلی/شب/اتاق خواب

مرد:یادته یه بار جلوی تو و دوستات خوردم زمین.چقدر کنف شدم.شماهام که تا تونستید به من خندیدید

زن:به خدا دلم خیلی سوخت برات.وای جلوی دوستام نمی شد عکس العمل دیگه ای انجام بدم

مرد:به هر حال خاطره شد.یادش به خیر تا شب اعصابم خورد بود

زن:اگه نمی خوردی زمین شاید عاشقت نمی شدم...می دونی وقتی خوردی زمین احساس کردم خیلی دوست دارم

مرد:جدی!اگه می دونستم هر روز میومدم خودمُ می زدم زمین

زن:همیشه می ترسیدم از بی محلیام خسته بشی و دیگه نیای سراغم

مرد:نه عزیزم.اگه تا آخر عمرمم به من بی محلی می کردی بازم هر روز عاشق تر می شدم

زن:وای حسن من بی تو دق می کنم.خیلی خیلی دوست دارم

مرد:منم همینطور عزیزم.منم خیلی تو رو دوس...خانم انگار بچه خوابید

زن:بذار ببینم...آره

داخلی/شب/اتاق خواب

سانســـــــــــــــــــــــــــور

داخلی/شب/اتاق خواب

مرد:خانم فردا یه سر بریم سر خاک اموات

زن:وا... حسن روز جمعه بریم قبرستون.من می گم بریم یه هوایی عوض کنیم.نظرت چیه؟

مرد:حالا ببینیم چی می شه.تا فردا خیلی مونده.بخوابیم خانوم.من خیلی خستم.

زن:باشه.راستی حسن تو فهمیدی من امشب...ولش کن شب به خیر

مرد:خُررر پُف......خُررررر پُف

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 11:47  توسط علی عرب | 

 

کمی گذشته است...

از سالهای آینده کمی گذشته است

از فراسوی زمانی که برای من نیست کمی گذشته است

از وقت خواب نیمروز فردایم کمی گذشته است

از روز تولد شهریوریم کمی گذشته است

اصلاْ صبر کن...از وقت مُردنم کمی گذشته است

وعده ی من با تو دروغ نبود اما حیف که از وعده ام کمی گذشته است

هم قطار مرا به دیروز ببر

جان من نگو که از دیروز کمی گذشته است

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 10:2  توسط علی عرب | 
سر کلاس مدیریت کارخانه بودم که دیدم از لای در یکی داره بال بال میزنه

نگاهمُ بردم به طرفش دیدم یکی از یچه های ورودی ۸۴ پشت دره.در نیمه باز بود.بهش اشاره کردم که

حرفشو بزنه.شرو ع کرد لب زدن و من از حرکت لباش فهمیدم داره می گه استاد عرب فوت کرد.چشمام

گرد شد.با دست اشاره کردم که ممنون از اینکه در جریانم گذاشته.اونم رفت و منم فقط خیره خیره به

دسته صندلیم نگاه می کردم.

یادم افتاد ترم اول وقتی خودشو علی عرب معرفی کرد یه لحظه گفتم ایول!نمره این درسم حتمی

بیسته.آخه اسم و فامیلش دقیقاً مثل من بود و به قول بچه ها همزاد من بود.یادم اومد موقع حضور و

غیاب به اسم من که رسید خنده اش گرفت.از کلاس زدم بیرون.دیدم چند تا از بچه ها پشت سلف دارن

سیگار می کشن.نزدیک که شدم شنیدم که دارن در مورد مرگ استاد حرف میزنن.بچه ها گفتن قراره

ساعت ۲ از دانشگاه پردیس تشییع بشه.

ساعت نزدیک ۲ بود که رسیدم پردیس.نگاهم که به دیوار افتاد خشکم زد.

 

اولین بار نبود که یه پلاکارد ترحیم میدیدم ولی اولین بار بود که اسم خودمُ روش می دیدم.دروغ نگم یه

کم ترسیده بودم.به خودم گفتم یه روزم نوبت تو میشه علی آقا.جلوی در خیلی از اساتید بودن.با اونایی

که میشناختم سلام و علیک کردم و بهشون تسلیت گفتم.اومدم داخل دانشگاه که چشمم خورد به

اعلامیه ای که پشت شیشه یه ماشین بود.

                    

عکس استاد وسط اعلامیه منو از همه افکارم بیرون آورد.رفتم و زل زدم تو عکس استاد.بغض کردم و

خواستم گریه کنم.ولی هرچی زور زدم اشکام نیومد.مطمئن بودم که بغض کردم ولی اشکی به هی

نبود(به هی نبود یعنی وجود نداشت)جنازه استادُ که آوردن دلم شکست.اینبار گریه کردم.به دوستم

گفتم غم مرگ استاد٬غم عجیبیه.تا حالا برام پیش نیومده بود.پیکر استاد رو دست بچه ها به سمت

مسجددانشگاه تشییع شد.                        

مطمئنم استاد زنده ست.توی کلاس ۲۰۶.مطمئنم الان داره فکر می کنه بعد از کلاس یه نخ سیگار

پالمال آبی چقدر بهش می چسبه.

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:38  توسط علی عرب | 
                    

وقتی به مستی می رسم٬وقتی خراب می میشم

وقتی رو دیوارای شب٬دل تنگیمُ خط می کشم

وقتی چراغ برقا رُ با یه چوب کبریت می شکنم

وقتی برای کوچه باغ٬ حافظُ ُ نعره می زنم

ماه پا به پام میاد که من٬ باهاش برم به آسمون

زمین پاهامُ می گیره٬ می بردم کشون کشون

 

وقتی خراب می می شم٬ وقتی به مستی می رسم

حس می کنم واسه همه٬ پرنده ها دلواپسم!

کوچه ها سایه منُ نشون می دن به هم دیگه

از وسط شب یه نئون چشمک زنون به من می گه :

ستاره دوس داشتنی نیست٬وقتی زمینُ میشه داشت

وقتی می شه به دست تو زمینُ تا همیشه داشت

 

وقتی که مستی به سراغم میاد٬وقتی خراب جام باده میشم

وقتی که یادم می ره اسمم چیه٬وقتی مثِ یه بچه ساده میشم

دلم می خواد کفترا رُ پر بدم٬تا ببینن آبی های آسمون!

کفترا رُ پر بدم تا بدونن٬چه کیفی داره بوسه های بارون!

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:6  توسط علی عرب | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
علی عرب
مدیریت صنعتی
ترانه سرا

نوشته های پیشین
تیر 1388
اردیبهشت 1388
پیوندها
منصور فروزش/بیراهه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

 


design : imjava